دید موسی یک شبانی را به راه کاو همی گفت:«ای خدا و ای اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت»
***
بحث سر داستان موسی و شبان بود از دفتر دوم مثنوی مولوی. فلانی بلند شد و گفت: اولا مولوی سنی بوده و نباید اصلا به او فکر کرد ثانیا داستان پر از ایراد و اشکال است ، چرا باید این قدر خدا را پایین آورد و او را در حد یک انسان بدانیم و با او صحبت کنیم و الا کار این همه پیامبر چه بوده است مگر نیامده اند که به ما یاد دهند چگونه خدا را بخوانیم مگر نباید خدا را با نام نیکو خواند مگر نباید او را با آداب و ترتیب بخوانیم پس این همه دعا و ادعیه برای چیست؟
***
زین نمط بیهوده می گفت آن شبان گفت موسی:«با کی استت ای فلان»
گفت:«با آن کس که ما را آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید»
***
بلند شدم و گفتم: اولا، مولوی اول آدم است و بعد سنی، که من آدم بودن او را مقدم می دانم بر سنی بودنش در ضمن چه اصراری است که تا کسی را می بینی فورا دین و مذهب اش را می پرسی گوش کن چه می گوید اگر حرفش نادرست بود نپذیر.
ثانیا، پیامبران آمده اند تا به انسان ها یاد بدهند که خدا را بخوانید. خواستن و شروع کردن به صحبت کردن با خدا مهم تر از چگونه خواندن و چگونه صحبت کردن با او است.
***
گفت موسی:«های، خیره سر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژ است وچه کفر است و فشار پنبه ای اندر دهان خود فشار»
***
هر کس باید به اندازه ی فهم و پیشرفت خودش خدا را بخواند. نه خدا از آن شبان انتظار دارد که با آداب و ترتیب خاص او را بخواند نه از من که در سال 88 زندگی می کنم می پذیرد که مانند آن شبان او را صدا بزنم. این اشتباه است که ما همه ی انسان ها را با خود یا حتا دیگر انسان ها به مقام مقایسه ببریم. هر کسی باید این را دوست داشته باشد که اگر رفیق اش چیزی از او می خواهد آن را بی تعارف، صریح و صمیمی بخواهد.
***
گفت:«ای موسی، دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی»
جامه را بدرید آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابان و برفت
***
چه اصراری است من که زبان عربی نمی دانم بیایم و خدا را با دعا و مناجات آن هم به زبان عربی صدا بزنم طوری که حتا نفهمم چه می گویم. هدف از بعثت انبیا رساندن انسان ها به خداست نه چه گونه رساندن آن ها. شاعر می گوید:
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
***
وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ی ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی
***
اهمیتی ندارد که کجایی و در چه زمانی قرارداری فقط بخواه که با خدا حرف بزنی وقتی که خواستی و نیاز پیدا کردی شروع کن با خدا حرف زدن مهم نیست با چه لحنی و چه آدابی فقط بخواه این ارزش اش بیشتراست از این که برای تو دغدغه شود که چه گونه خدا را بخوانی. اگر هم خیال می کنی که با خواندن دعاها و مناجات ها به خدا نزدیک تر می شوی و بیشتر مورد توجه قرار می گیری سخت در اشتباهی چرا که شرط اصلی قرب الهی خلوص نیت است.
***
«قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا»
بگو که هرکس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد و خدای شما به آن که راه یافته تر است آگاه تر است.(سوره اسراء_ آیه84)
***
چون که موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدید گفت:«مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه می خواهد دل تنگت بگو»
+ نوشته شده توسط محمد علی روحی در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت
11 بعد از ظهر |